|
|
|
|
|
وودی آلن مردی با سابقه ۴۵ ساله در صنعت سینما ، سازنده ، بازیگر و صداپیشه بیش از ۴۰ فیلم بلند و دهها تئاتر و کار تلویزیونی ، ۱۵ بار کاندیدای اسکار و صاحب یازده مجسمه اسکار در منزل در مصاحبه با مجله امپایر در سال ۲۰۱۰: " اصلاً فکر نمیکنم هنرمند بزرگی باشم"
حامد بهداد هنرمندی با سابقه ۱۰ ساله و بازیگر ۹ فیلم در مصاحبه با مجله ۲۴ در شهریور ۸۹: "به حمید فرخ نژاد گفتم: من بهترین بازیگر جهانم "
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 2:59 توسط اصلان
|
|
||
|
|
|
|
|
من از کجا غم و شادی این جهان زکجا من از کجا غم باران و ناودان زکجا چرا به عالم اصلی خویش وانروم دل از کجا و تماشای خاکدان ز کجا چو خر ندارم و خربنده نیستم ای جان من از کجا غم پالان و کودبان ز کجا تو مرغ چارپری تا بر آسمان پری تو از کجا و ره بام و نردبان ز کجا خموش باش که گفتی بسی و کس نشنید که این دهل ز چه بامست و این بیان ز کجا
دیوان حضرت شمس تبریزی ، غزل ۲۱۵ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی ام مهر 1389ساعت 12:43 توسط اصلان
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز دلم میخواهد ، "عقاید یک دلقک" را برای بار صدم بخوانم . امروز دلم برای ماشین پلیس بنزم که درهایش و حتی کاپوتهایش باز میشد ، تنگ شده امروز ، دلم این ۳۰ سال آخر را نمیخواهد . امروز دوچرخه ای را که بابا داده بودند یک چرخ اضافه بهش ببندند ، کجاست؟ مدام زمین میخورم من. امروز ، ناهار بغض خواهم داشت. امروز اگر چلانده شوم ، عصاره ای به جز نوستالژیا نخواهم داشت. چون دیشب خواب دیدم که دو خط موازی در هیچ افقی به هم نرسیدند.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 12:8 توسط اصلان
|
|
||
|
|
|
|
|
برج آرامگاه زرتشتیان - شهر ری احساسم اینه که دقیقاْ ۱۰۰۰ ساله این کافه تعطیل شده . ۱۰۰۰ سال مدت کمی نیست ، برای من البته که سهمم از دنیا به اندازه برق و افسانه ای بیش نیست. سهم من از این دنیا اونقدره که کوهها ، که میدونید مثل ابرها جاری و متحرکند، از تولد تا مرگ من حتی یک سانتیمتر هم جابجا نمیشن و ادای سازه های استوار و ثابت رو در میارن سهم من از دنیا اونقدره که باعث خنده فرشته ها است اگر بخوام براشون ادای سازه ای استوار و متین رو دربیارم . من برای اونها همون پشه یکروزه ام که سهمم صبح تا غروبه و زورم قد یه فوت و اما ادعام ، فتح تاریخ . جوک با حالی هستم براشون سهم من از این دنیا اینقدر نیست که بخوام با از دست دادن شماها ، حسرتش رو بخورم . دلم میخواد این رقص یکروزه ام در پیش چشم فرشته ها ، رقص سولو نباشه ، دلم میخواد با دوستام جمع بشم جلوی چشماشون و حرکاتمون چنان ترکیبی و فرم بدیعی ایجاد کنه که خواب بعد از ظهرشون رو با رویای رقص ما ، شروع کنن. ذلم میخواد در سمت نور برقصم ، با کسایی که هر چقدر هم چشماشونو ببندی ، باز میدونن نور کجاست و تاریکی کجا. دلم میخواد نشسته پشت شیشه ، خیره به آفتاب ، با دهانی پر از نور ، بمیرم دوستان ، سهم من رو به اتمامه ، شما رو به خدا اندکی نور هدیه ام کنید.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 10:19 توسط اصلان
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سوم فروردین 1389ساعت 3:1 توسط اصلان
|
||
|
|
|
|
|
ای بهار همچنان تا جاودان در راه... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 11:20 توسط اصلان
|
||
|
|
|
|
|
برگشتن ما ضرورتی بود وآن شوخ به اختیار برگشت پرورده بدم به روزگارش خو کرد و چو روزگار برگشت غم نیز چه بودی ار برفتی آن روز که غمگسار برگشت رحمت کن اگر شکستهای را صبر از دل بیقرار برگشت عذرش بنه ار به زیر سنگی سر کوفتهای چو مار برگشت زین بحر عمیق جان به در برد آنکس که هم از کنار برگشت من ساکن خاک پاک عشقم نتوانم ازین دیار برگشت بیچارگیست چارهٔ عشق دانی چه کنم چو یار برگشت؟
دنبالهٔ کار خویش گیرم شیخ اجل سعدی شیراز- کلیات |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 1:36 توسط اصلان
|
|
||
|
|
|
|
|
اصل بیعرضگی اصل بیعرضگی ، یکی از اصول مهم در علم مدیریته که اغلب توسط مدیران نادیده گرفته میشه! چرا؟ چون رعایت این اصل توسط یک مدیر شاید زودتر از همه گریبان خودش رو بگیره . اما این اصل چی میگه ؟ اصل بیعرضگی رو این شکلی تعریف کردن: تمام افراد تا زمانی که بیعرضگی آنها نتایج مشهود داشته باشد، تمایل به ارتقاء مقام دارند. شیخ سعدی ۸۰۰ سال پیش این اصل رو خیلی قشنگ تعریف کرده ، اونجا که میگه : گر از بسیط زمین عقل شود معدوم / به خود گمان نبرد هیچکس که نادانم یک مدیر باید بدونه که افراد زیر دستش تمایل به ارتقاء مقام دارن ، بدون توجه به اینکه شایسته مقام بالاتر هستند یا نه . اگر به یک آبدارچی ، صندلی مدیر کل رو تعارف کنید ، در ۹۹ درصد موارد ، دست رد به سینه شما نخواهد زد و دو دستی صندلی رو خواهد چسبید و ای بسا که مجبور باشید با پس گردنی از آنجا بلندش کنید. از دیدگاه روانشناسی ، اصل بیعرضگی به این صورت تعریف میشه که انسانها در ضمیر ناخودآگاهشون تصویری بی نقص از خود میسازن که اغلب هیچ سنخیتی با آنچه که در واقعیت هستند ، نداره . مثلا بنده با ۱۰۰ کیلو وزن تصور میکنم که "فتح اورست؟ خوراکه ، سه سوت..." . در این تصویر ، هر فردی خودش رو آرنولدی با مغز لئوناردو داوینچی و چهره برادپیت (یا آنجلینا جولی با مغز ماری کوری و هیکل کاترین زتا جونز) میبینه ... تا زمانی که بازخورد (فیدبک) عوامل بیرونی و اطرافیانش و همچنین نتایج اعمال و رفتارهاش به طرز سختی خلاف این رو بهش اثبات کنه . اصل بیعرضگی در حالات بیمارگونه خودش رو به صورت پارانویا و سادیسم نشون میده و نتایجی مثل موسولینی و هیتلر به بار میاره . هیتلر ، در واقعیت یک سرجوخه و یک نقاش متوسط بود ولی تصویر مجازی که از خودش در ذهن داشت یک نابغه نظامی از تبار خدایان والهالا بود. زمانی که واقعیت در تضاد با این تصویر قرار گرفت ، هیتلر با استفاده از قدرت اوباش زیر دستش سعی در قلب واقعیت از راه قلع و قمع مخالفین و دشمن تراشی کرد. تلاشی که سرانجام متاسفانه به نابودی یک ملت و مرگ ۳۵ میلیون انسان ختم شد. اگر هیتلر مغز سالمی داشت و میپذیرفت که به عنوان پیشوای آلمان از سواد ، تحصیلات ، استعداد و تدبیر کافی برخوردار نیست ، هرگز اتفاقی که او رو به صدراعظمی آلمان وایمار رسوند رو به حساب توانایی خودش واریز نمیکرد و یکی از سیاهترین فصلهای تاریخ بشر اصولا شکل نمیگرفت. ٪۹۹.۹۹ افراد مشابه هیتلر که به مرز بیماری میرسند ، در تیمارستان جای داده میشن ، ولی متاسفانه اون یکدهم درصد باقیمانده ، به علت انگیزه بالایی که در کسب قدرت دارند در صدر مقامات و سازمانها جای میگیرند و اغلب دورانهایی فاجعه بار برای ملتها و سازمانهاشون پدید میارن. مدیران و تصمیم گیران ، اگر خودشون دچار معضل بیعرضگی باشند ، اغلب سعی میکنند با باج دادن به زیر دستها و ارتقاء مقام های بیحساب ، همه رو دچار بیعرضگی کنند تا در آشفته بازار ایجاد شده ، کسی از اونها بازخواست نکنه و بیعرضگی شون رو به رخ نکشه . به عبارت دیگه کسانی که به حدود بیعرضگی نزدیک میشن ، سعی میکنن سنگ رو در بیابان قایم کنن و لذا شروع به بیابان سازی میکنند. مثال بارز این مسئله ، دکترین استالینه . نکته ای که دقت به اون واجبه اینه که اصل بیعرضگی برای بیماران روانی صادق نیست ، بلکه ((تمام)) انسانها (با استثناء های انگشت شماری) ، وقتی در شرایط ارتقا قرار میگیرن ، به طرز بیمارگونه ای تمایل خودشون رو به کسب موقعیت جدید بروز میدن. اگر شما مدیر یک کارخانه ، یا سهامدار یک شرکت تجاری هستید ، بدانید و آگاه باشید که بیعرضگی ، دشمن شماره یک بهره وری سازمان و در نتیجه سود شما است. تنها سلاح شناخته شده برای مقابله با این معضل همانا سیستم مدیریت منابع انسانی علمی است. یعنی باید با دقت ، درایت ، صعه صدر ، "شرایط احراز" هر پست در سازمان خودتون رو مشخص کنید و اگر کسی این شرایط رو نداشت ، رودرواسی ، قوم خویش سالاری و امثال اون رو کنار بگذارید و به فرد اجازه ارتقاء ندید. بیعرضگی ، مثل بیماری واگیردار ، مسری است ، با یک انتصاب اشتباه در یک پست کلیدی ، زنجیره اتفاقاتی رخ میده که در مدت کوتاهی کل یک سازمان رو "بیعرضه" میکنه. پس تابلوی اخطار "هشدار: بیعرضگی ممنوع" رو همین امروز به دیوار دفتر کارتون نصب کنید.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم اسفند 1388ساعت 2:31 توسط اصلان
|
|
||